نی لبک

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم ***تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

امرين واقعی قتلهايه زنجيره ای!
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱ دی ۱۳۸۱  کلمات کلیدی:
سلام خیلی وقت بود که می خواستم که در مورد قتلهایه زنجیره ای و امرین ان برای شما مطلبی بنویسم ولی دیدم این سخنرانی خود بهترین جامعترین وکاملترین اطلاعات را در مورد این قتلها در اختیارتان می گذارد به امید مجازات امرین واقعیشان.

.: اشاره:
اگر حتى در برخورد اول متوجه ميزان اهميت برخى اتفاق‏ها نشويم، به مرور زمان با ديدن برخى تكرارها و برخى جملات حتماً خواهيم فهميد كه اتفاقى كه رخ داده به همان سادگى نيست كه فكر مى‏كرديم.

جناب آقاى رئيس جمهور در سخنرانى خود در تجمع انتخاباتى شيرودى در سال 80 فرمودند كه «اگر چهار سال اخير هيچ ثمره‏اى نمى‏داشت مگر كشف عوامل قتل‏هاى زنحيره‏اى همين براى دولت بس بود.» اين حرف ممكن است منطقى يا غيرمنطقى به نظر برسد، ولى به هر حال از دو منظر قابل بررسى است: يكى ميزان صداقت دراين جمله، و ديگرى اهميت موضوع. موضوعى كه احتمالاً هنوز حرف‏هاى نگفته زيادى براى گفتن دارد.

كسان بسيارى در اين مورد حرف زدند و نوشتند. اما بازتاب و اهميت هيچ‏كدام مانند سخنرانى معروف حجةالاسلام روح‏الله حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامى نبود. سخنان حسينيان كه در اين صفحات مى‏آيد، در تابستان غم‏آلود 1378، بعد از قضاياى كوى دانشگاه، در جمع طلاب مدرسه حقانى قم ايراد شده است. اكثر اين حرف‏ها در آن روز براى بار اول گفته مى‏شد. عده‏اى پذيرفتند و تأييد كردند، و عده‏اى از درِ انكار و تكذيب برآمدند. عده‏اى كه عاقل‏تر بودند تكذيب نكردند، سكوت كردند تا شايد «فتيله ماجرا پايين كشيده شود.» چند نفرى هم كه گفتند از وى شكايت مى‏كنيم، تا حالا كه بيش از سه سال از آن ماجرا گذشته، هنوز شكايت نكرده‏اند!



:: سخنرانی جنجالی روح الله حسينيان در مورد قتل‏هاى زنجيره‏اى‏:


سپاس خداوند را كه اين توفيق را به بنده عنايت كرد كه به خدمت دوستان و عزيزان خودم، محصلين مدرسه‏اى كه حق بزرگى بر گردن ما دارند و ما تا پايان عمر و حياتمان خودمان را مديون اين مدرسه مى‏دانيم. خدا اين توفيق را داد كه خدمت اين عزيزان برسم. اميدوار هستم در اين مدت كوتاهى كه در خدمت عزيزان هستم، آن‏چه كه مصلحت آخرت ما در آن است، خداوند بر اين بنده جارى كند و ان شاء الله در قلوب همه ما هم موثر بگردد.

سوال فرموده بودند كه: «در مدرسه فيضيه فرموديد كه قضيه قتل‏ها هرگز روشن نخواهد شد، به علت اين كه پى‏گيرى قتل‏ها به عهده كسانى است كه روشن شدن قضيه به ضرر ايشان تمام مى‏شود. اگر ممكن است توضيح بيشترى بفرماييد».

قضيه قتل‏ها مثل اين كه گريبان ما را گرفته، هر چه ما مى‏خواهيم فرار كنيم، راه فرارى وجود ندارد. عرضم به حضورتان، اجازه بدهيد من اطلاعات بيشترى را در رابطه با ماجراى قتل‏ها در اختيار دوستان قرار بدهم كه جواب خيلى از اين سؤالاتى كه قطعا سؤالات بعدى هم در اين رابطه هست، روشن خواهد شد و شايد بيشتر وقت مجلس‏مان را هم بگيرد. اما خواهش مى‏كنم كه دقت بفرماييد چون مطالبى كه عرض مى‏كنم، همه سلسله‏اى است متصل به هم و بايد همه را در نظر گرفت تا ان شاء الله نتيجه نهايى را بتوانيم بگيريم.

قبل از اين كه اين قتل‏ها آغاز بشود، من بيوگرافى آقاى موسوى معروف به آقاى كاظمى البته اسم اصلى‏اش آقاى كاظمى است، در اين مصاحبه‏هايى كه آقاى نيازى مى‏كنند و اطلاعيه‏هايى كه سازمان قضايى مى‏دهد، به سيدمصطفى كاظمى يا به اعتبار ما آقاى موسوى (موسوى شيرازى). آقاى موسوى بچه استان فارس است. از همان زمانى كه اطلاعات در سپاه تشكيل شد، در اطلاعات سپاه بود و از همان زمان متهم بود كه با دستگاه آقاى منتظرى، هادى و مهدى هاشمى در ارتباط است. بعد از اين كه وزارت اطلاعات تشكيل شد و اداره كل اطلاعات هم در استان فارس تشكيل شد، ايشان به عنوان مسؤول اداره كل اطلاعات فارس انتخاب شدند كه درگيرى درونى از همان جا در استان فارس هم شروع شد و ايشان معروف بود در همان زمان، از بچه‏هاى چپ استان فارس هست. درگيرى بين ايشان و امام جمعه شيراز به اوج خود رسيد كه ناچار شدند آقاى موسوى را از شيراز به تهران منتقل كنند و در وزارت هم كه بود معروف بود به چپ‏گرايى. در جريان انتخابات به شدت از جناب آقاى خاتمى حمايت مى‏كرد و اين حمايت هم به قدرى افراطى شده بود كه بعد ديگر حتى طرفداران خود آقاى خاتمى هم ناراحت مى‏شدند.

در اين ماجرا، مدتى قبل از اين كه اين قتل‏ها شروع بشود، آقاى موسوى خدمت آقاى خاتمى مى‏رسد، ناگفته نماند كه براى معاونت امنيت هم از طرف رياست جمهورى، آقاى موسوى پيشنهاد شده بود به آقاى درى كه ايشان به عنوان معاون امنيت نصب شود اما به ادله مختلف پذيرفته نشد. اما به عنوان معاون معاون امنيت يا جانشين معاون امنيت منصوب شدند. قبل از اين كه اين قتل‏ها به وقوع بپيوندد، ايشان خدمت رئيس جمهورى مى‏رسد و مطلبى را اعلام مى‏كند و مى‏گويد كه در وزارت اطلاعات سناريويى در حال تدوين است و مى‏خواهند عده‏اى را به قتل برسانند تا باعث سقوط دولت شما بشود. هنوز از قتل‏ها خبرى هم نبود و حتى با يكى از مشاورين رياست جمهورى هم تماس تلفنى گرفته و اين جريان را گفته، كه خوشبختانه نوارش موجود است و ضبط شده اين مكالمه. بعد از مدتى قتل‏ها شروع شد. قتل‏ها وقتى كه فروهر و خانمش كشته شدند، رئيس جمهور موضع‏گيرى كرد، مسؤولين ديگر موضع‏گيرى كردند، خصوصا رياست جمهورى موضع تندى گرفت و هيأت هم از آن زمان شروع به كار كرد. بلافاصله بعدش قتل‏هاى ديگرى هم به وقوع پيوست كه از همان اول اين ماجرا را مشكوك مى‏كرد كه چرا واقعا چنين اتفاقاتى دارد پشت سر هم به وجود مى‏آيد. بعد از اين كه ماجراى قتل‏ها به اوج خود رسيد، خود آقاى موسوى رفت به دفتر رئيس جمهور و گفت كه اين قتل‏ها توسط من انجام شده و كشفى هم اصلاً در كار نبود. خود ايشان رفتند گفتند. حتى دو سه روز ايشان را تحويل نمى‏گرفتند و مى‏گفتند دروغ است، مگر مى‏شود آقاى موسوى دوم خردادى طرفدار جبهه دوم خرداد چنين كارى را مرتكب شده باشد؟ نمى‏پذيرفتند و مى‏گفتند باز اين سناريو است. تا بالاخره آن‏قدر اصرار كرد كه پذيرفتند.

نكته بسيار مهمى در بازجويى، آقاى موسوى مطرح كرده است كه باز من عرض مى‏كنم، آخرين حرفش هم همين است. آقاى موسوى علت و انگيزه قتل‏ها را چنين بيان مى‏كند، عين عبارت است كه من حفظ كرده‏ام، ايشان مى‏گويند كه: « تحليل ما از اوضاع جارى روز اين بود كه آقاى خامنه‏اى غير از امام است و آقاى خاتمى هم به دليل اين كه 20 ميليون راى آورده و بيست ميليون پشتيبان دارد، قدرتش بيشتر از بنى‏صدر است و ما اين قتل‏ها را مرتكب مى‏شويم و به گردن آقاى خامنه‏اى مى‏اندازيم و جنگ بين اين دو منجر به شكست آقاى خامنه‏اى در مقابل خاتمى خواهد شد».

درست 15 يا 16 روز بعد از دستگيرى آقاى موسوى، بنده براى اتمام حجت رفتم دفتر آقاى خاتمى كه با ايشان ملاقات كنم. آقاى ابطحى بدون كم و كاست تحليلش از اوضاع همين بود و با صراحت به ما اعلام كرد، گفت: «فلانى ببين، آقاى خامنه‏اى غير از امام است و آقاى خاتمى بيست ميليون نفر پشت سر دارد، آقاى خامنه‏اى 8 ميليون رأى آورد و اگر درگيرى به وجود بيايد، شما مطمئن باشيد كه آقاى خامنه‏اى پيروز نخواهد شد». شما ببينيد كسى كه خوشبختانه من چند روز بعدش كه رفتم در سپاه سخنرانى كردم، اين را نقل قول كردم كه آقاى ابطحى هم رسيد به من و گلگى كردند كه چرا يك مطلبى را كه من در جلسه خصوصى گفتم آمدى عمومى گفتى. خوشبختانه كسى هم بود كه نتوانند بعدا انكار بكنند. گفتم شما دارى توطئه مى‏كنيد عليه رهبرى، حالا من اين مطلب را در يك جلسه خصوصى اين ور و آن ور نگويم؟ به هر حال اين براى من بسيار مهم بود كه چطور مى‏شود كه كسى كه مرتكب قتل شده و مسؤول دفتر مقام محترم رياست جمهورى، اين حرف را مى‏زنند آيا جز اين هست كه بايد يك جريان فكرى حاكم بر اين جريانات باشد؟ آيا منشأيى غير از يك منشأ واحد اين دو سخن‏گو و اين دو نفر بايد داشته باشند؟ بعد پى‏گيرى كردم كه خب حالا چه‏طورى مى‏خواستند اين ماجرا را گردن مقام معظم رهبرى بيندازند. قتل‏ها را مرتكب شدند. خب قطعا نمى‏گويند كه خود آقا آمده و كشته. گفتند كه آقاى موسوى در بازجويى مى‏گويند كه قرار بود ما اين قتل‏ها را به كردن سپاه بيندازيم و بگوييم سپاه اين كار را كرده و معلوم بود كه سپاه زير نظر فرماندهى كل قوا هست و وقتى كه به گردن سپاه بيافتد معنايش اين است كه آقاى خامنه‏اى چنين چيزى را دستور داده. درست اين مطلبى را كه آقاى موسوى در بازجويى‏اش اعتراف مى‏كند، شب 21 ماه رمضان در مسجد حسين‏آباد آيت الله طاهرى، هنگام سخنرانى يكى از روحانيون جناح چپ «مجمع روحانيون» در مسجد حسين آباد اتفاق مى‏افتد. دست خط مقام معظم رهبرى، واقعا ديدنى است، دست‏خط مقام معظم رهبرى را جعل كردند. البته وقتى دقت مى‏كنيم مى‏فهميم كه آن دست‏خط نيست. اما تلاش كردند كه نزديك هم باشد كه خطاب به سردار رحيم صفوى، كه سردار رحيم صفوى اين دگرانديشان و نويسندگان روشنفكر، معاند و مرتد هستند؛ شما اين‏ها را از بين ببريد. يعنى همان كارى را كه قرار بوده در ماجراى اين قتل‏ها انجام بدهند. خوشبختانه اين فرد دستگير شده، يكى از وابستگان سيدمهدى هاشمى است كه دستگير شده و اعتراف هم كرده است به جعل اين نامه. باز دوباره اين دو تا واقعه را وقتى كه كنار هم گذاشتم، اينها را خدمت مقام معظم رهبرى هم من عرض كردم. اين دو مطلب را كه گفتم خدمت ايشان هم عرض كردم. وقتى كنار هم گذاشتيم كه آن آقا در زندان اعتراف مى‏كند كه ما از طريق سپاه و بيرون از زندان هم درست مى‏آيد؟ اين برنامه اجرا مى‏شود و شايعه عملى مى‏شود و اجرا مى‏شود و حتى جعل مى‏شود. من فهميدم كه بايد يك ماجرايى پشت اين قضيه باشد. در همين حين ماجراى آقاى پروازى پيش آمد. آقاى پروازى يك طلبه‏اى است با بچه‏هاى حزب‏الله همكارى مى‏كرد. بعدا درگير شدند با بچه‏هاى حزب‏الله و ايشان منشعب شد و شروع كرد عليه بچه‏هاى حزب‏الله فعاليت كردن و حرف زدن و صحبت كردن. از اين موقعيت گل‏آلود آقاى سعيد حجاريان، آقاى امين‏زاده معاون وزير امور خارجه، آقاى محسن آرمين سخنگوى مجاهدين انقلاب اسلامى، اين سه نفر و يك نفر ديگر هم آقاى افشار كه من نمى‏شناسم، هنوز هم نمى‏شناسم، كه چه كسى است، مى‏آيند اين طلبه بنده خدا را مى‏برند و تحريكش مى‏كنند و مى‏گويند بيا و بگو كه اولاً حزب‏الله تا به حال چه كارهاى خشونت‏آميزى انجام داده و ثانياً بيا و بگو اينها با دستور رهبرى بوده.


اين شروع مى‏كند و يك ليستى از كارهايى را كه حزب‏الله كرده‏اند، كجا سينما آتش زده‏اند، كجا چه كار كرده‏اند، مى‏گويد كه مثلاً ده‏نمكى مى‏گفت كه ما از آقا اجازه گرفته‏ايم، فلانى گفته كه ما اجازه گرفته‏ايم. آقاى سعيد حجاريان شخصيت خيلى بالايى هستند، بالاخره مشاور رئيس جمهور بود آن زمان، مشاور رئيس جمهورى مى‏نشيند اين نوار را پياده مى‏كند و اين مى‏گويندهايش و فلانى مى‏گويد را حذف مى‏كنند و همه اين عوامل به قول خودشان خشونت‏آميز را مى‏گويند ما به دستور رهبرى انجام داديم و جزوه‏اى چاپ مى‏كند، و براى من هم فرستادند به نام «سخنرانى حجةالاسلام پروازى در جمع رزمندگان بسيج» و پخش كردند و از آن طرف آمدند اين بنده خدا، خود بازجويى آقاى پروازى را نگاه كردم، آقاى پروازى مى‏گويد كه من رفتم اعتراض كردم به آقاى حجاريان، كه آقا اولاً بنا نبود شما چنين چيزى را منتشر بكنيد، بعد هم چرا صحبت‏هاى مرا تحريف كرديد، آمديد بعضى قسمتش را حذف كرديد. مى‏گويند خب حالا يك تكذيبيه بده ما مى‏گذاريم در خبرگزارى جمهورى اسلامى، و سر بنده خدا كلاه مى‏گذارند و يك چيزى مى‏نويسد. دوباره بهش برمى‏گرداند و مى‏گويد اينجايش را حذف كن، آن حذف مى‏كند و سه چهار دفعه همين‏طور مى‏آورند و مى‏برندش و سركارش مى‏گذارند و آخر كار بهش مى‏گويند كه قرار است حزب‏الله تو را به قتل برساند و دادگاه ويژه روحانيت هم مى‏خواهد دستگيرت كند، بيا فرار كن و ما در آلمان براى تو جا درست كرده‏ايم و كارهايش را هم كرده‏ايم كه بروى پناهنده بشوى. تا تبريز هم آقاى پروازى را بردند و شايع شد همان موقع كه يك روحانى به آلمان پناهنده شده، هنوز پناهنده نشده، اين‏ها آن قدر حماقت كردند كه اين را شايعه كردند كه يك روحانى پناهنده شده. خب ما هم حساس بوديم و مدام سؤال مى‏كرديم، كى است. فقط مى‏گفتند يك روحانى است كه به آلمان پناهنده شده و قرار است كه چند روز ديگر با راديو كلن يك مصاحبه داشته باشد. اين طلبه بيچاره بالاخره آدم متدينى بوده، بچه اهل جبهه بوده، آنجا عقل و دينش مانع مى‏شود و مى‏گويد حالا اين چه كارى است، حالا اينجا من كار خلافى كردم، بروم كار خلاف‏ترى هم عليه جمهورى اسلامى بكنم كه چى، برمى‏گردد و مستقيما خودش را به دادگاه ويژه روحانيت معرفى مى‏كند و ماجرا را تعريف مى‏كند و واقعا اين توطئه كه قرار هم شد(نوار گويا نيست)... خدمت آقا رسيد و گريه كرد و عذرخواهى كرد و گفت ماجرا را. آقا هم سفارش كرده بود كه حالا اشتباهى هم كرده، شما هم در دادگاه ويژه كارى به او نداشته باشيد.

قرار شد سعيد حجاريان را دستگير بكنند. اما متأسفانه تا به گوش آقاى خاتمى رسيد، واسطه‏هايى را فرستادند و حتى ظاهرا خدمت مقام معظم رهبرى هم رسيده بود كه خلاصه اين مشاور هست و بد مى‏شود براى رياست جمهورى، دستگير نكنيد. نكردند و اما اميدوار هستيم به هر حال يك روزى اين پرونده رو بيايد و سعيد حجاريان به ميز محاكمه به خاطر اين توطئه كشيده بشود. واقعا اگر هر كدام از ماها يك چنين برخوردى را كرده بوديم چه مى‏كردند براى اين آقاى خاتمى. بنده حدود يك ماه پيش آمدم در مدرسه فيضيه صحبت كردم. بلافاصله رفتند خدمت آقا گله كردند كه فلانى رفته عليه رئيس جمهور در مدرسه فيضيه صحبت كرده، كه دفتر وقتى با من تماس گرفت كه چى گفته‏اى؟ گفتم من چيزى عليه ايشان حرف نزدم. خب بالاخره ما حرف داريم، ما نسبت به حرف‏ها و ادعاهاى ايشان نقد داريم. خود ايشان هم مدعى آزادى هستند. اگر آزادى نيست كه بفرماييد آزادى نيست و ما خفه‏خون بگيريم. اگر هم هست، خب ما هم به اندازه سعيد حجاريان و آقاى كروبى بايستى آزاد باشيم و حرفمان را بزنيم. اگر هم خلاف مى‏زنيم، برخورد قانونى بكنند. اگر تهمت مى‏زنيم، يقه‏مان را بگيرند و بيندازند زندان. اگر حرف بى‏ربط مى‏زنيم به قول خودشان بيايند جواب بدهند. آخر چه حرفى است كه من در تلويزيون حرف مى‏زنم مى‏گويند تلويزيون يك وسيله عمومى است. فيضيه خانه من است، من اگر در خانه خودم حرف نزنم، پس كجا بايد بروم حرف بزنم. اين آقايان مدعى آزادى اين قدر بى تحمل و نابردبار هستند در مقابل مخالفين خودشان. به هر حال نگذاشتند سعيد حجاريان دستگير بشود. حالا عرض من اين است كه در همين گير و دار جريان توطئه سعيد حجاريان، محسن آرمين و امين‏زاده، مشاورين و معاونين و مسؤولين عليه رهبرى به وقوع پيوست و طرح شد. روزنامه‏ها هم شروع كردند اتهام اين قتل‏ها را گردن رهبرى انداختن. حالا من نمى‏خواهم شروع كنم از اول؛ هر كس اهل خواندن روزنامه‏هاى دو خردادى بود، كاملاً مشخص بود همه القايشان اين هست كه مى‏خواهند بگويند كه پشتوانه اين قتل‏ها رهبرى بوده است.

تا منجر به دستگيرى سعيد اسلامى شد. خب سعيد اسلامى به قول خود اين‏ها مخالف رئيس جمهور بود. چه‏طور تو يك ماجرايى كه آقاى موسوى سردمدارش بوده و موافق رئيس جمهور، يكى از مخالفين رئيس جمهور آمدند چنين كار خلاف قانونى را مرتكب شدند؟ من نفى نمى‏كنم. به هر حال كسى بوده كه مسؤول امنيت كشور بوده مسؤول امنيت وزارت اطلاعات بوده، شايد صدها عمليات برون مرزى در رابطه با منافقين، من جمله بمباران پايگاه منافقين در بغداد سال 74، در حين سخنرانى كه شايعه شد مسعود رجوى هم كشته شده، فرمانده عمليات همين آقاى سعيد اسلامى بود. خيلى عمليات داشت و اعتقادش هم همين بود. ايشان كاره‏اى هم نبود در اين اواخر و در زمان وقوع قتل‏ها، ايشان به عنوان مشاور بود، مشاورى هم كه ديگر منزوى شده بود و كسى هم استفاده‏اى از او نمى‏كرد. كسى كه مسؤول بود و پرونده حق داشت دستش باشد، خود آقاى «موسوى» بود كه اين پرونده‏ها را به‏دست مى‏آورد به عنوان معاونِ معاون امنيت. به هر حال ايشان دستگير شد و مدتى بعد هم آمدند و اعلام كردند كه آقا خودكشى كرده. بعد از اين جريانات، جناب آقاى «نيازى» يك روز تماس با من گرفتند و گفتند كه من مى‏خواهم اطلاعاتى در رابطه با اين پرونده در خدمت شما قرار بدهم كه شما، به قول خودشان چون من را فرد دلسوزى مى‏دانستند كه در اشتباه هستم، مى‏خواستند من را از اشتباه خارج كنند. قرارى گذاشتيم در منزل يكى از دوستان. ايشان آمدند توضيح دادند. توضيحاتى كه تمام تحليل بنده را ثابت مى‏كرد. خوشبختانه جناب آقاى بهرامى يكى از قضات سازمان قضايى آقاى بهرامى، ايشان هم بودند. من بعدا كه همه صحبت‏هايش را آقاى نيازى كرد، گفتم آقاى بهرامى شما شاهد باشيد، اين حرف‏هايى كه آقاى نيازى زد، فردا اگر من بروم مصاحبه كنم و بگويم و اگر ايشان انكار كرد، شاهد باشيد. من شروع كردم به سؤال. گفتم آقاى نيازى انگيزه اين قتل‏ها چه بوده، واقعا اينها از اين قتل‏ها چه انگيزه‏اى داشتند؟ فرمودند كه قصد براندازى داشتند. گفتم قصد براندازى كافى نيست. به عنوان انگيزه بنده نمى‏آيم يك حكومتى را همين‏جورى ساقط بكنم. بنده بايد بالاخره يك منافعى داشته باشم، يا حكومت را من بعد به دست بگيرم، يا قوم من به دست بگيرد، يا پدر من شاه بشود، يا باند من بالاخره به حكومت برسند، يا جناح من يا حزب من. همين‏جورى كه آدم نمى‏آيد يك حكومتى را قصد براندازى‏اش را داشته باشد. گفت قصد براندازى، درست همان حرفى كه عرض كردم. گفت آقاى موسوى مى‏گويد تحليل ما اين بود كه آقاى خامنه‏اى غير از امام است، آقاى خاتمى هم بيست ميليون پشتيبان دارد و اگر بين اين دو درگيرى بشود، آقاى خامنه‏اى شكست خواهد خورد و ما اين قتل‏ها را مرتكب مى‏شويم و گردن رهبرى مى‏اندازيم. گفتم، معذرت مى‏خواهم، گفتم شيخ ساده اين چه قصد براندازى است؟ براندازى مى‏آيد و مى‏گويد نه آقاى خامنه‏اى نه آقاى خاتمى يك حكومت ديگرى، يك ژريم ديگرى و يا يك فرد ديگرى. نمى‏آيد بگويد كه رهبرى بايد از بين برود، ولى رئيس جمهور سرجايش باشد. اين را چرا درست تحليل نمى‏كنيد؟ چرا درست سوال نمى‏كنيد؟ ايشان جواب مرا دادند كه مصلحت نيست كه ما اين قضيه را وارد بحث جريانى كنيم. گفتم آقا مصلحت نيست حرف درستى است. اما اين وظيفه تو نيست، وظيفه تو تحقيق درست و ارائه مطالب صحيح به مسؤولين سياسى است، آنها مى‏دانند كه بايد چه كار بكنند. شما قاضى هستيد قاضى بايد تحقيق بكند و كشف واقعيت بكند و اين اصلاً چه معنايى مى‏دهد؟ گفت بله معنايش براندزى است. وقتى نظام اسلامى عمود خيمه‏اش ولايت فقيه است، وقتى كه اين شكسته بشود، يعنى نظام ساقط مى‏شود. گفتم آخر اين هيچ معناى براندازى ندارد.

اين همان حرفى است كه بنده دارم گلوى خودم را پاره مى‏كنم مى‏گويم بابا بياييد اين جريان را ريشه‏يابى بكنيد و ببينيد كه چه جناحى نفعش بوده است كه اين قتل‏ها را مرتكب شود. ايشان اين جورى جواب ما را دادند. واقعا نتوانستند جواب بدهند. هنوز هم آقاى موسوى مى‏گويد انگيزه ما اين بود كه رهبرى در مقابل رئيس جمهور شكست بخورد و آقاى بهرامى هم شروع كردند حمايت كردن كه حرف فلانى درست است و اين غير از براندازى است.

در مورد جاسوسى، گفتم آقاى نيازى چه دليلى شما براى جاسوسى داريد؟ ايشان فرمودند كه آقاى سعيد اسلامى در سال 56 و 57 سال آخر دبيرستان و اول دانشگاه در آمريكا درس خواندند و در منزل دايى ايشان كه وابسته نظامى ايران در آمريكا بوده. سؤال كردم، غير از اين چه دليل ديگرى داريد؟ باز فرمودند كه تحليل سياسى قطعى ما اين است كه جاسوس بوده است. گفتم شما قاضى هستيد، حق نداريد تحليل سياسى بكنيد. تحليل سياسى را بايد به سياسى‏ها واگذار بكنيد. دليل قضايى شما چيست؟ بعد شروع كردم به اشكال كردن، گفتم ببينيد آقاى نيازى، سال 56 و 57 آقاى سعيد اسلامى چند سالش بود؟ گفت 19 سال. گفتم سال 56 و 57 تا بهمن 57 آمريكا چهل هزار مستشار نظامى در ارتش و ساواك ما داشت و آيا عاقلانه است كه آمريكا با چهل هزار مستشار كه همه‏شان يك مملكت در دستشان بوده، بيايد يك جوان 19 ساله‏اى كه آن هم در آمريكا مشغول به تحصيل است، جاسوس بكند؟ گفت به هر حال اين تحليل ما است. گفتم اين حرف‏ها را نزنيد. آبروى كسى كه خدمت به جمهورى اسلامى را كرده مى‏بريد و بعدا مى‏گوييد تحليل ما اين است. بعدا جواب خدا را چه مى‏دهيد؟ گفتم دليل ديگرى داريد؟ گفت در اين رابطه تحليل ما اين است. حتى من خيال كردم آقاى نيازى همه ادلّه خودش را نگفته. سؤال كردم آقاى نيازى به هر حال من هم قاضى بودم در اين كشور 18 سال قضاوت كردم. سخت‏ترين جاها و امنيتى‏ترين پرونده‏ها هم بنده رسيدگى كردم. هيچ كس هم نمى‏تواند ادعا بكند به اندازه من امنيتى‏ترين پرونده‏ها را رسيدگى كرده. جاسوس دو تا دليل دارد. يكى سر پل هست كه دارد و يكى هم ابزار جاسوسى. سر پل به اين معنا كه بنده يا كسى كه جاسوس است بايد اطلاعات را از اينجا بگيرد و به شخص ثالثى منتقل بكند كه او به مركز جاسوسى خودش مخابره كند. گفتم آيا سرپلى گرفتيد؟ گفتند نه. گفتم آيا شناسايى كرديد كه هنوز دستگير نكرديد؟ گفتند نه. گفتم آيا ابزار و ادواتى گرفتيد؟ گفتند نه. گفتم آخر پس چه‏طورى مى‏آييد چنين ادعايى مى‏كنيد؟ من خيال كردم كه آقاى نيازى واقعا همه اطلاعات را نمى‏خواهد به من بگويد. خدمت آقاى هاشمى رفسنجانى بعد از اين ملاقات رسيدم و همين تحليل خودم را ارائه دادم. آقاى هاشمى فرمودند كه نه. همين جمله را هم گفتم، گفتم من خيال كردم كه شايد آقاى نيازى نخواسته همه ادلّه جاسوسى را به من بگويد، گفتند نه اتفاقا خدمت مقام معظم رهبرى هم كه بوديم، وقتى سران سه قوه تشكيل جلسه دادند آقاى نيازى ادله جاسوسى‏اش را همين‏ها مطرح كردند و من ايراد گرفتم و گفتم آقاى نيازى اين‏ها دليل بر جاسوسى نيست و آقاى نيازى هم تا پايان نتوانستند پاسخ بدهند و آخر هم مقام معظم رهبرى فرمودند كه آقاى نيازى بالاخره شبهه‏ى آقاى هاشمى جواب داده نشد. اين عين عبارتى بود كه آقاى هاشمى طرح كردند.

بعد مطلب بسيار ناراحت‏كننده اينجاست. پرونده در مسير غيرطبيعى خودش متأسفانه قرار مى‏گيرد. بازجوهاى اين‏ها چه كسانى هستند؟ دو نفر از بچه‏هاى چپ وزارت اطلاعات. من حالا كارى ندارم به سابقه اين‏ها. من خوب مى‏شناسم اين دو نفر را. يك نفر به نام مجتبى و يك نفر به نام مهدى، اين دو نفر بازجويى‏هايى هستند كه هر پرونده‏اى كه دستشان بود، زمانى كه من مسؤول رسيدگى به پرونده‏هاى وزارت اطلاعات بودم، وقتى كه پرونده‏هايى كه اين‏ها بازبينى كرده بودند، مى‏گفتم از اول بازجويى بكنيد. اين‏ها اول سوژه را پدر يارو را در مى‏آوردند، آخر سر هم هيچ چيزى از آن در نمى‏آورند. گفتم من كار به اين‏ها ندارم؛ ولى اين دو نفر از بچه‏هاى چپ وزارت اطلاعات هستند. چه طور شما اين پرونده‏اى را كه اين قدر حساس هست داده‏ايد دست بچه‏هاى چپ. ايشان فرمودند كه گفتند كه اين‏ها را كه من تحقيق كردم و ديدم بله، متأسفانه باز پرونده دست همان جناحى افتاده است كه نمى‏خواهند كشف شود اين مسأله و بعد از اين حرف‏ها آمدند يك راستى را هم انتخاب كردند. كسى را انتخاب كردند، يك فردى را كه با اين آقاى سعيد اسلامى دشمن خونى بود. به قول خود بچه‏هاى وزارت اطلاعات مى‏گفتند بارها اين سعيد اسلامى از دست اين گريه كرد. حالا همين آقا را اين اواخر گذاشته بودند براى بازجويى او. همه كارها را آقاى عباد آقاى «على ربيعى»، مشاور امنيتى رئيس جمهور انجام مى‏دادند، حتى جناب آقاى يونسى هم كه وزير اطلاعات بودند، از اين ماجرا خبر نداشتند كه اين بازجوها را گذاشتند، بعدا كه رفتند و شروع به كار كردند، فهميدند كه اين بازجوها را از بالا گفتند كه بگذاريد براى رسيدگى به اين پرونده. اين ضعف قوه قضايى ماست. اگر قوه قضايى ما يك قوه مقتدرى بود، اجازه نمى‏داد پرونده در دست جناحى باشد كه خودشان متهم هستند به اصل اين ماجرا. وقتى من اعتراض كردم به آقاى نيازى كه چرا شما آمديد اين بازجوها را گذاشتيد؛ ايشان فرمودند كه درست است اين‏ها چپ هستند اما چپ‏هاى متدين هستند. گفتم برادر، من نمى‏گويم بى‏دين هستند، وقتى كه من از يك جناحى باشم دلم نمى‏خواهد عليه جناح خودم در بيايد. هر چند هم متدين باشم، نمى‏روم دنبال آن براى كشف. بنده را بگذاريد، بنده هم نمى‏روم دنبال متدينين و به قول خودم اصول‏گرايانى كه مثلاً تو اين جريان هستند. مى‏روم دنبال ديگرى. كسى بايد باشد كه بى‏طرف باشد. واقعا حق مطلب و واقع قضيه را بخواهد در بياورند. اين كه افرادى كه خودشان جناحى فكر مى‏كنند و جناحى عمل مى‏كنند، ايشان در جواب من مى‏گويند كه مقام معظم رهبرى فرمودند كه «آقاى خاتمى مطمئن بشوند، اطمينان آقاى خاتمى جلب بشود.» اين امر هست كه باعث شد كه ما اينها را بگذاريم. يعنى ما قبول كنيم. خودشان كه نخواستند، گذاشتند برايشان و يكى هم اين كه مقام معظم رهبرى فرمودند كه اين سرنخ خارجى دارد، بالاخره ما بايد اين را كشف كنيم. گفتم برادر عزيز، مقام معظم رهبرى فرمودند كه دارد، نگفتند كه اين بنده خدا سعيد اسلامى است، نگفتند توى وزارت اطلاعات است. آنها مى‏خواهند سر تو را شيره بمالند كه بله ما مثلاً پيرو دستور مقام معظم رهبرى يا منويات مقام معظم رهبرى دنبال كشف جاسوس هستيم. نه آقا جاسوس هم هست، قطعا جاسوس هم نمى‏آيد داخل وزارت، خارج از اين هست. ممكن از طريق غيرمستقيم نفوذ كردند و اين كار را انجام دادند.

راجع به خودكشى‏اش سؤال كردم كه سعيد اسلامى توسط چه چيزى خودكشى كرد؟ ايشان فرمودند «دارو». گفتم ببينيد، 70 نفر از بچه‏هاى اطلاعات رفتند داخل غسال‏خانه و جنازه ايشان را ديدند. معذرت مى‏خواهم، مى‏گويند دارو هم استفاده كرده و خودش را هم تميز كرده بود. چند بسته شما به ايشان داديد؟ مى‏گويند «يك بسته». مى‏گويم خب يك بسته چقدر باقى مى‏ماند كه خورده باشد و مرده باشد؟ مى‏گويند، دكترها گفته‏اند كه محلول يك استكان. گفتم آخه باباجون، آخه ما خودمان يك زمان قاضى بوديم، يك زمانى زندان‏بان بوديم. تاكنون صدها نفر واجبى خوردند و نمردند. آخه چه طور با يك استكان آن هم كه شما مى‏گوييد كه بلافاصله برديد به بيمارستان و شستشو داديد، اين خورد و مرد؟ مى‏گويد نه نمرد، 4 روز زنده ماند و خوب شده بود. حتى تماس هم گرفتند با ما كه بياييد و ببريدش كه يك مرتبه اعلام كردند كه ايست قلبى پيدا كرده و بياييد و ببريد كه تمام كرد. گفتم آخه جاى تحقيق دارد. اولاً من نمى‏گويم نخورده، شايد، شايد خط بهش دادند همان بازجوهايى كه چپ بودند و كسانى كه پرونده دستشان است، اين كار را بكن، بيا بيرون نجاتت مى‏ديم، چون خودش هم گفت، گفت آنجا داد و بيداد مى‏كرد و مى‏گفت آقا به داد من برسيد، پدرم را درآوردند، كشتنم، شكنجه‏ام مى‏كنند. توى بيمارستان داد و فرياد مى‏كرد. شايد واقعا همين خطى به او داده‏اند و بعد آورده‏اند بيمارستان، آمپول هوا بهش زدند، سكته كرده. تحقيق كنيد، بررسى كنيد. آخه سعيد اسلامى آدمى نبود كه خودكشى كند. ما مى‏شناختيم سعيد اسلامى را. به هر حال جواب قانع‏كننده‏اى آقاى نيازى واقعا براى اين مسأله نداشتند و ندارند. همين هم پيش‏بينى شده. يكى از عواملى هم كه باعث شد بنده به ختم سعيد اسلامى بروم همين هست كه همان وقتى كه اين جريان اتفاق افتاد به دوستان گفتم كه اينها مى‏گويند سعيد اسلامى از جناح راست بود، متهم شماره يك هم بود و همه قتل‏ها هم زير سر ايشان بود و خودشان كشتنش كه قضيه را تمام كنند و سرنخ را قطع بكنند. همين جور هم شد. شما نمى‏دانم اهل روزنامه‏هاى دوىِ خردادى هستيد، مى‏خوانيد يا نه، از روز خودكشى تا آخر شروع كردند اين را القاء كردن كه سعيد اسلامى را كشتند! بر عكس ما بايد مدعى باشيم، بگوييم آقا پرونده در دست دوىِ خرداد بوده، اگر كشتند، همان دو خردادى‏ها كشتند، چرا كشتند؟ اما آنها واقعا عين اين جريان دانشگاه خودشان به وجود آوردند حالا مى‏گويند و مدعى شدند. نمى‏دانم پريروز خوانديد يا نه در روزنامه «صبح امروز». مى‏گويد اين جريان دانشگاه به وجود آمد كه جناح راست، جناح محافظه‏كار، دست به يك كودتا بزند. واقعا پررويى، بى‏شرافتى، هر چيزى از اين قبيل آخر تا چه حدى، كه خودشان يك ماجرايى را به وجود بياورند و خودشان هم مدعى مى‏شوند و همه اينها واقعا پيرو و دنبال همان قضايا هست. برادران آدم نمى‏داند به كى درد دل بكند. آقاى سعيد حجاريان، من واقعا در جريان نبودم. چند وقت پيش شك كردم و گفتم اين سعيد حجاريان كه خط و خطوط اصلى را داده ببينيم كى هست، به بعضى از دوستان گفتم و به پرونده‏اش نگاه كرديم، سعيد حجاريان خانمش هشت سال به خاطر عضويت در سازمان مجاهدين خلق قبل از انقلاب محكوميت زندان دارد. برادر خانمش ده سال محكوميت دارد. حالا يك كسى اين‏جورى مى‏آيد مشاور رئيس جمهورى مى‏شود، همه خط و خطوط را آن مى‏دهد، كميته شايعه و كميته اجرايى را او هدايت مى‏كند و درست مى‏كند و آن ماجراها و اين اتفاقات را دارد براى كشور هر روز بحران به وجود مى‏آورد. هيچ‏كس هم نيست كه به داد اين ملت برسد، به داد اين حكومت برسد، به داد اين انقلاب برسد كه بابا بياييد اقلاً سابقه اين سعيد حجاريان را به مردم بگويند. واقعا بنده آن تحليلى را كه از اول داشتم با آخرين اطلاعاتى كه آقاى نيازى به بنده دادند، همان تحليل است و اين قتل‏ها و ماجراها، معذرت مى‏خواهم حتى نام يكى از روحانيون مجمع را برده آقاى موسوى و گفته ما بعضى از كارهايمان را در اين قتل‏ها با اين‏ها مشورت كرديم. خب چرا نمى‏آيند اين آقا را احضارش بكنند و با او برخورد بكنند و در بياورند اين مطلب را؟ اگر از جناح راست كسى اين حرف را مى‏زد، پدرش را در مى‏آوردند. واقعا آدم نمى‏داند كه چرا در حكومت اسلامى رهبرى اين قدر مظلوم باشد. البته عزت و ذلت دست خداست. اين همه عليه رهبرى اينها فعاليت كردند، تبليغ كردند، ديديد كه تا مردم احساس نگرانى كردند، چگونه از رهبرى حمايت كردند و چه جمعيتى در تهران آمده بود كه بى‏شك بنده مى‏توانم ادعا بكنم كه بعد از بيست و دوى بهمن كه هر سال جمعيت فراوانى مى‏آيد، بعد از فوت حضرت امام و تشييع جنازه امام(ره) تاكنون چنين جمعيتى به حمايت رهبرى و نظام و انقلاب جمع نشده بودند. عزت و ذلت دست خداست. اما ما هم يك وظيفه‏اى داريم. به هر حال آن چيزى كه بنده به نظرم رسيد و به نظر مى‏رسد گفته‏ام، خواهم گفت و مى‏دانيد كه اينها خرج هم دارد چاره‏اى هم نيست. به هر حال يك كسى دست داده، يكى پا داده، يكى جان داده، يك كس هم بايد آبرو و شخصيت خودش را بگذارد و بيايد و از رهبرى دفاع بكند. واقعا آدم غمگين مى‏شود كه در زمانى كه حكومت مال اسلام است، باز اسلام اينقدر مظلوم است. من يك نكته ديگرى هم... (يكى از حضار سوال مى‏كند. مفهوم نيست، ظاهرا سوال اين است كه در چنين شرايطى چرا مقام معظم رهبرى با اين جريان برخورد نمى‏كند؟) مقام معظم رهبرى به نظر مى‏آيد كه واقعا بهترين داريت را نشان دادند. فرض كنيد يك سال قبل همين موقع مقام معظم رهبرى مى‏خواست خودش را وارد صحنه بكند و درگير بشود، چه اتفاقى مى‏افتاد؟ آيا ذهن‏هاى حتى شماها هم آمادگى داشت تا مثلاً الان؟ قطعا اين‏جور نبود. مقام معظم رهبرى با درايت كامل اين پرونده را، بالاخره اين پرونده هم جورى نيست كه هميشه مخفى بماند. يك روزى اين جريانات كشف خواهد شد و رسوائيان رسوا خواهند شد و خدا هم هميشه «من غير لا يحتسب» حامى و پشتيبان است. خود بنده واقعا عرض مى‏كنم هيچ حدس نمى‏زدم يك چنين جمعى، مى‏دانستم جمعيتى مى‏آيند و خود من اگر دويست هزار جمعيت، به هر حال رهبرى است، ولى خيلى بيش از اين حرف‏ها بود. واقعا يك دستى غيبى پشت اين انقلاب است. رهبرى هم صحيح دارند عمل مى‏كنند. زمان حضرت امام هم همين طور بود. حضرت امام تا نهايت آن جايى كه امكان داشت، از بنى‏صدر حتى حمايت مى‏كردند و تا آن روزهاى آخر هم امام مى‏فرمودند: «بنى‏صدر، رئيس جمهور ما، پسر ملاى بنى‏صدر همدانى است.» مصلحت هم نيست كه حالا نظام با، جمله‏اى كه خود مقام معظم رهبرى به من فرمودند اين كه رهبرى يك وظيفه‏اى دارد كه دولت و رئيس جمهور خودش رو كه نمى‏تواند بيايد درگير شود، و به من هم اين اخطار را كردند و گفتند كه شما خودتان مى‏دانيد، ولى بنده به هر حال بايد از كيان دولت حمايت بكنم و اگر بخواهم چيزى بگويم، البته ايشان تأكيد كردند و فرمودند تا زمانى كه دولت روياروى انقلاب و اسلام قرار نگرفته من وظيفه خودم مى‏دانم كه مثل حضرت امام از دولت حمايت بكنم و شما يك وقتى خلاصه مواظب خودتان باشيد، اگر عليه دولت و رئيس جمهور چيزى گفتيد، به خودتان مربوط مى‏شود. خب من پاى همه چيزها ايستادم و روزى كه 15 اسفند بود، اين خاطره فراموش‏نشدنى، همين اعتراض شما را من به مرحوم بهشتى كردم و آمده بودند و شعار مى‏دادند مرگ بر ... كفايت سياسى را طرح كرد، تصويب كرد و حتى موافقين بنى‏صدر هم جرأت نكردند مخالفت بكنند و رأى ممتنع دادند و به راحتى و خير و خوشى قضيه حل شد و تمام شد.

حالا من از ماجراى روز يكشنبه(78/4/20) دفتر آقا مطلبى را خدمت شما عرض بكنم، كه شما مطمئن باشيد كه مقام معظم رهبرى حساس هست و خودش دارد به خوبى هدايت و رهبرى مى‏كند. ببينيد توى جريان چهارشنبه [23 تير] واقعا جمعيت بى‏انتهايى كه شركت كرده بود، من يك ساعت تمام در يك خيابان جمعيت با سختى عبور كردم، يك عكس آقاى خاتمى بود؟! اين خيلى پيام داشت. اين جمعيت، همه عكس‏هاى مقام معظم رهبرى بود. عصر روز يكشنبه در هيأت دولت بحث مى‏شود و سه تا تصميم مى‏گيرد. يك: روزنامه سلام باز شود. دو: آقاى لطفيان بر كنار شود. سه: فرماندهى تام‏الاختيار نيروهاى انتظامى به دست وزير كشور سپرده شود.

اين ماجراها توطئه‏اى بود همش براى همين و وزارت اطلاعات را كه اينها داغون كردند، وقتى سعيد حجاريان سخنرانى كرد و گفت كه ما سنگرهاى نظام را يكى بعد از ديگرى در حال فتح كردن هستيم. من آن زمان هشدار دادم، مصاحبه كردم گفتم مواظب باشيد اين حرف آقاى سعيد حجاريان معنادار است. وزارت اطلاعات را داغون كردند و گرفتند. سپاه را كه از همان اول اين‏قدر با آن برخورد كردند كه به اصطلاح خودشان، نظرشان اين است كه فرماندهان را وادار به سكوت كردند. اين نيروى انتظامى مانده بود. همه اين نقشه‏ها هم براى اين بود كه نيروى انتظامى را زير سلطه خودشان قرار بدهند. نمى‏دانيم واقعيت دارد يا ندارد. حتى آقاى تاج‏زاده را در نظر گرفتند به عنوان فرمانده نيروى انتظامى منصوب بكنند(خنده حضار). اين سه تا اصل را هيأت دولت تصويب مى‏كند و با دفتر آقا تماس مى‏گيرند كه سه نفر از وزراء با آقا كار دارند. آقاى يونسى، آقاى شمخانى و آقاى مظفر. سه نفر را مى‏فرستند خدمت آقا. مطالب را خدمت آقا مطرح مى‏كنند. آقا مى‏فرمايند كه آقاى يونسى تو چرا آمدى شكايتت را پس گرفتى؟ يعنى چه روزنامه سلام باز بشود؟ آخه چه كشورى است شما درست كرديد، كه نامه «محرمانه» او بايد سر از روزنامه سلام در بياورد، روزنامه‏ها بزنند، اين چه مديريتى است؟ شما اصلاً مديريت نداريد. تا يك خطرى احساس كرديد آمديد و عقب‏نشينى كرديد و شكايت خودتان را پس گرفتيد. اين آقاى يونسى. اما يكى ديگر اين كه آقاى لطفيان را برداريد. آقاى لطفيان چه گناهى مرتكب شده؟ اگر دليل داريد، دليلى ثابت مى‏كند كه آقاى لطفيان بايد برداشته شود، خب بگوييد. من بر مبناى شرع عمل مى‏كنم و اگر بى‏گناهى هم دليل است، خب بگوييد، پس بايد وزير كشور هم برداشته شود. همان اندازه آقاى لطفيان در اين قضيه نقش داشته كه به قول شما وزير كشور داشته، خب آن هم بايد برداشته شود و ثالثاً، من فرماندهى را سپرده‏ام به دست وزارت كشور، كجا وزارت كشور دستور داده، تمرّد كرده نيروى انتظامى كه من برخورد كنم. يك مورد شما بياوريد. خلاصه مقام معظم رهبرى آن‏چنان با قدرت با اين سه نفر نمايندگان هيأت دولت برخورد مى‏كنند كه اينها مى‏روند و گزارش را به آقاى خاتمى مى‏دهند و آقاى خاتمى وحشت مى‏كند. خب فردا هم كه قرار است آقا صحبت بكنند. اگر همين برخوردى را كه در جلسه خصوصى كردند، فردا هم در جلسه سخنرانى عمومى بكنند، ديگر هيچ چيزى از دولت باقى نمى‏ماند. شبانه دست به دامن آقاى هاشمى شدند و آقاى هاشمى را فرستادند خدمت آقا كه آقا بالاخره فردا كوتاه بيا و آبرويمان را نبر كه آقا فرمودند: «نه من كه نمى‏خواهم با دولت خودم در بيفتم. منتها آقايان چرا اين طورى برخورد مى‏كنند؟ من بالاخره تمام تلاشم بر اين است كه كشور آرامش داشته باشد. دولت كار خودش را بكند. مشكلات دولت را من دارم كمك مى‏كنم كه حل بشود. اما آقايان به جاى اين كه مشكلاتشان را حل كنند، خودشان مى‏آيند براى خودشان مشكل درست مى‏كنند.»

به هر حال مقام معظم رهبرى، شما مطمئن باشيد كه در جريان امور هست و راه صحيح و با درايتى انتخاب كرده‏اند. ان شاء الله حقايق براى مردم، مؤمنان روشن بشود. شما مطمئن باشيد.

بى‌عنوان
ياحق