نی لبک

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم ***تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

اتل متل يه بابا.
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳۸۱  کلمات کلیدی:
سلام
اين شعر قشنگ رو در وبلاگ ياد عشق خوندم ديدم يه عكس كم داره گفتم خوب عكسش رو هم ما ميزاريم.

اتل متل يه بابا


چشم، چشم، دوتا چشم
خمار و نافذ و مست
مو، مو، يه خرمن
قشنگ و مشكي يه دست

خط، خط، دو ابرو
مشكيه و كموني
خال، خال، دو گونه، گونه‌اي استخوني

لب، لب، دوتا لب
همين‌جوري مي‌خنده
قربون برم ماشالله، بابام چه قد بلنده

دندوناشو ببينين
عينهو مرواريده
بابا به اين خوشگلي، هيچ جا كسي نديده

دست، دست، دوتا دست
چه مشكلا كه حل كرد
ميگن كه وقت رفتن، مادرمو بغل كرد

بابام منم بغل كرد
دست بابام چه گرمه
حسن،حسن، محاسن، ريش بابام چه نرمه

پا، پا، دو تا پا
راهي جبهه بي‌تاب
مامان با گريه مي‌ريخت
پشت سر بابام آب

چشم، چشم، دو تا چشم
شب تا سحر بيداره
مو، مو، يه خرمن
پر از گرد و غباره

خط، خط، دو ابرو
خاكيه و كموني
چشم، خال، دو گونه
باروني باروني

لب، لب، دو تا لب
خشك و ترك‌خورده بود
آبروي آب رو، كام بابام برده بود

پا، پا، دو تا پا
خسته ولي پرتوان
مي‌بره حمله بابا سوي عدو بي‌امان

دست‌، دست‌، دو تا دست
گره كرده و مشته
با اون دستاي گرمش، چه دشمنا كه كشته

نيگا كنين عكسشو
چقدر قشنگ و زيباست
خونه عجب معطر به عطر و بوي باباست

بابام كنار سنگر
روي موتور نشسته
محاسن خاكيشو، رنگ حنايي بسته

محاسن نرم اون
تو جبهه‌ها خوني شد
باباي قد بلندم، راهي مهموني شد.

چشم، چشم، دوتا چشم
خوابيده توي صحرا
تو جبهه‌ها شهيد شد
باباي ناز زهرا

خط‌، خط، دو ابرو
قرمزه و كموني
خال، خال، دو تا خال
رو گونه و پيشوني
خال روي گونه‌هاش، قهوه‌اي‌ و قشنگه
ولي خال پيشونيش
خوني و سرخ رنگه

پا، پا، دو تا پا
دست، دست، دو تا دست
دست و پاي بابا جون
زير شني‌ها شكست

قربون چشماش برم
همون چشماي مستش
كدوم دست پليدي، زد و چشاشو بستش؟

اوني كه ديد بابا جون
تو جبهه‌ها شهيد شد
ميگه تو خاك فكه، افتاد و ناپديد شد

آي دونه دونه دونه
نون و پنير و پونه
بعد گذشت چند سال
بابا اومد به خونه

چوب، چوب، يه تابوت
كه تو كوچه روون بود
جاي بابا تو تابوت، يه تيكه استخون بود

هزار هزار چشم مست
هزار هزار تا گونه
هزار هزار هزاران، نگاه عاشقونه

هزار هزار محاسن
يا خوني شد يا كه سوخت
هزاران دل عاشق كه توي سينه افروخت

هزار هزاران پدر
هزار هزار تا مادر
هزار هزار محبت، هزار هزار تا همسر
هزار هزاران رفيق
هزار هزار برادر
هزار هزار تا فرزند
هزار هزار تا خواهر

هزار هزار رفاقت،
هزار هزار معرفت
هزار هزار تا عاشق
هزار هزار تا رافت

هزار هزار تا نامزد
هزار هزار اهل دل
هزار هزار طراوت
شمع مجلس و محفل

هزار گل سرسبد
هزار هزار قدبلند
هزار هزار هزاران
هزار هزار تا پيوند

هزار هزار شور و شوق
لبان پر ز خنده
هزار هزار بسيجي
هزار هزار پرنده
رفتن كه ما بمونيم
رفتن كه دين بمونه


التماس دعا
بارون