نی لبک

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم ***تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

تقدیم به شهدا!
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢٩ تیر ۱۳۸۱  کلمات کلیدی: یاد شهداء

ادامه از قبل....
باز دنیا کاسه خمر شماست
باز شیطان اولی الامر شماست
با همانهایم که بعد از اولی
شوکرانریختن در کام علی
باز ایا استخوانی در گلوست
باز ایا خوار در چشمان اوست
فانیان وادی بی سنگری!
تیغها مان مانده در اهنگری!
حاصل ان ماجراها حیرت است؟
میوه فرهنگ جبهه عشرت است؟
حاصل اغازها پایان شده است؟
میوه فرهنگ جبهه نان شده؟
شعله ها!سردیم ما سردیٍم ما
رخصتی شاید که بر گردیم ما
یسطرون هم رفت و ما نون مانده ایم
بعد لیلا باز مجنون مانده ایم
در تکاپوی شبیخون مانده ای
در سکوت خویش جیحون مانده ایم
بعد اتمام بیابانها هنوز
ما بیابان گردو مجنون مانده ایم
بحر مرداب است بی امواج ای!
عشق یک شوخی است بی حلاج ای!
یکنفر از خویش دلگیرست باز
یک نفر بغضش گلوگیر است باز
زخمی ام اما نمک بی فایدهاست
درد دارم نی لبک بی فایدهاست
عاقبت اب از سر نوحم گذشت
لشگر چنگیز از روحم گذشت
جان من پوسید در شبغاره ها
اه ای خمپاره ها !خمپاره ها
خواب دیدم دیو بیعار کبود
در مسیل ارزوها خفته بود
خواب دیدم برفها باقی شدند
لحظه های مرده ام ساقی شدند
ای شهیدان!دردها برگشته اند
روزهامان را به شب اغشته اند
فصلهامان گونه ای دیگر شدند
چشمهامان مست وجادوگر شدند
روحامان سخت وتن الوده اند
اسمانهامان لجن الوده اند
هفته ها در هفته ها گم می شوند
وهمها فردای مردم می شوند......