نی لبک

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم ***تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

يه مطلب خيلی مهم!!!!!!!!!
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢ شهریور ۱۳۸۱  کلمات کلیدی:
سلام به تمام دوستان ومنتقدين عزيز
ديروز(پنج شنبه)حدود ساعت۵بعد از ظهر بود وقتی به سر کوچه رسيدم ديدم کوچه خيلی شلوغه بچه های محله عجيب گريه می کردند.تا اينجا رو داشته باشيد تا ماجرای اصلی رو براتون تعريف کنم
سه شنبه هفته پيش بود حدود ساعت۶بچه های کوچه همه جمع بودن يکی از بچه های کوچه به نام نيما با ماشين باباش که دزدکی ورداشته بود اومد گفت بچه ها سوراشين بريم دور بزنيم
نيما،سجاد ،جواد،امير و مهدی سوار شدن ولی ما ها با هاشون نرفتيم چون از لحاظ سني زياد به هم نزديك نبوديم گفتيم بزار خوش باشن ولي كاش باهاشون رفته بوديم.
حال از زبان سجاد براتون قضيه رو تعريف می کنم:
بعد از اين که با بچه ها راه افتاديم نيما پيش نهاد داد بريم سرخه حصار ما قبول کرديم وراه افتاديم هر چه می گذشت بر سرعت ما افزوده می شد وقتی به سرخه حصار رسيديم سرعت نيما بيشتر شد خيابوناش خلوت بود ونيما خيلی تند می رفت می خواست بگه که رانندگيش خيلی خوبه نيمای۱۶ساله پشت يه کاديلاک چی می شه.نمی دونم سرخه حصار رفتين يا نه پيچ های خيلی تندی داره چند تا پيچ رو با خوش شانسی رد کرد بهش گفتيم اروم تر ولی گوش نکرد سر يه پيچ تند با اون سرعتی که داشت کم اورد وماشين چپ کرد ولی چه چپ کردنی افتاديم تو سراشيبی و چندتا پشتک زديم هيچی حاليمون نبود توی اين اوضاع واحوال من (جواد)که حالم از همه بهتر بود و فقط دستم درد می کرد دنبال دادش جوادم می گشتم توی همين اوضاع و احوال بود که ديدم چندتا سرباز نيروی انتظامی دورو برمونن من خودمو به زور کشيدم بيرون ديدم نيما از ماشين پرت شده بيرون وناله می کنه اون ورتر جواد بود که با برخورد باشيشه جلو بيهوش بيرون افتاده بود واميرو مهدی هم توماشين بودن ما ها رو رسوندن بيمارستان ولی هر کاری کرديم جواد به هوش نيومد بعدم جواد رفته بود تو کما...........

خوب فكر كنم فهميديد چي شده بود بله جواد فوت كرده بود وقتي اينو شنيدم مثل اين بود كه يك پارچ اب يخ رو بدنم ريختن خشكم زده بود باورم نمي شد جواد ديگر در بين ما نبود.
وقتي به خودم امدم ديدم پدر وبرادران جواد به سمت خانه نيما حمله ور شدن كوچه ريخته بود به هم مگه كسي مي تونست جلوي اونا رو بگيره وقتي به هشون رسيديم كه درو شكسته بودن خون جلوي چشماشون رو گرفته بود به هر زحمتي بود با كمك دوستان انها را ارام كرديم و اورديمشون پايين تو كوچه صداي شيون وزاري بود كه به گوش مي رسيد مادر جواد كه وسط كوچه بي هوش شد و افتاد بودتو همين حين نيروي انتظامي هم امد چون خانواده نيما با 110تماس گرفته بودن.
از صبح امروز صداي قران به گوش مي رسيد قرار بود امروز جنازشو بيارن ولي پزشكي قانوني جنازه رو تحويل نداد قرار فردا جنازشو بيارن تو محل فكر كنم ساعت2يا3 شب بود كه بود كه نيما وخانوادش تو تاريكي شب از ترس خانواده جواد فرار كردن البته نيما با سند ازاده چون گواهينامه نداشته و پشت ماشين نشسته واين فاجعه رو به وجود اورده.
خدا جواد عزيز رو بيامرزه.

خوب واما موضوع اصلي اينه كه مي خوام برم مرخصي يه چند هفته اي نيستم يه هفته اي كه مراسم اقا جواد عزيز طول مي كشه و يكي دوهفته هم مي خوام بر مسافرت پيشتون نيستم البته سعي مي كنم بهتون سر بزنم ولي مطلب نمي تونم يعني حالشو ندارم بنويسم ولي يه ليست از مطالبي رو كه تويه اين چند وقت براتون نوشتم فهرست كردم دوست دارم نظر شما رو در مورد انها بودنم

در راهپيماي۲۸تير شرکت کنيم يا نه؟
امام جام زهر رانوشيد
اقاي جورج بوش اين هم جواب ملت ما به شما!!
تقديم به شهدا!
تقديم به مظلوم ترين رهبر دنيا
سند مظلوميت
خاتمي واصلاحات دروغين
قصه بسيجي هاي از جنگ بر گشته!
به مناسبت سالگرد شهادت دائي عزيزم فرخ(محسن) رفاهتي
تقديم به همه جانبازان عزيز
مجلس واصلاحات
پاسخ به اقاي منتظري
گنه ماست علي (ع)گر تنهاست
تبريک!
و پاسخ به دوستان(18تا)از جمله هيس اقا سعيد اقارهام عزيز بنده خدا و...

البته به زودي بر مي گردم منتظرم باشيد البته شايد يكي دو روز ديگه هم بنويسم.
دست حق يارتون