نی لبک

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم ***تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

قصه بسيجی های از جنگ بر گشته!
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳۸۱  کلمات کلیدی:
....جنگ تموم شده بود!
جوناي که تا ديروز تو جبهه ها بودن داشتن بر مي گشتن ولي جامعه عوض شده بود،شهر رنگ وبوي ديگه اي داشت ديگه اثري از شور واتحاد مردم نبود،ديگه اثري از باورهاي اونا نمونده بود ديگه ارزشها تبديل به ضد ارزش شده بود،ديگه بسيجي بودن ارزش نبود،ديگه ايثار در راه کشور براي کسي مهم نبود جونا خودشون رو در جامعه اي جديد مي ديدن که به بسيجيا جنگ طلب و خشونت طلب ميگفن و عده اي از مردم رنگ عوض کرده بودن.

روزگاران عجيبي امدن
نسل هاي نا نجيبي امدن

جوونا مات ومبهوت شده بودن.
جوونا توي اين جامعه چند دسته شدن:
گروهي رفتن دنبال زندگي عادي خودشون وبي خيال گذشته شدن.
عده اي ماندنو سعي در اصلاح جامعه کردن.
عده اي سر خورده از اينکه به جنگ رفته بودن همه ارزشاشون رو کنار گزاشتن و به همه اعتقادات خودشون پشت پازدن.
عده اي هم نشستن وباياد هم رزماشون و درغم از دست دادن اونا زندگي کردن وسوختنو ساختن.
در تکاپوي شبيخون مانده ايم
در سکوت خويش جيحون مانده ايم
بعد اتمام بيابانها هنوز
ما بيابان گرد ومجنون مانده ايم

عده اي هم رفتن دنبال پول و همه چيز رو فراموش کردن.
حاصل اغازها پايان شده؟
ميوه فرهنگ جبه نان شده؟
به نظر شما کدوم گروه راه خوبي رو انتخاب کردن نظر بديد.
حق يارتون